تبليغاتX
قــــــلم دونی من ........... - سرما زده ...
دوباره بازیچه شدم توی تاتر زندگی - تو این نمایشنامه دل شکسته شد به سادگی ...
 

من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادي لازم است

سرما زده و سوز ه و پاييز فراري
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري
اجاق خونه مي سوزه و سرده ببين سرما چه کرده !
اي واي از اون روزي که گردونه به کام ما نگرده
يخ بسته گل گلدون ها انگار
طوفان طبيعت رو ببين کرده چه بيداد
برگي ديگه نيست روي درختها سرماست فقط ميون حرفا
هر چي که بوده توي طبيعت قايم کرده يکي ميون برفا
در حسرت روزهاي بهاري بق کرده قناري


 

لينك ثابت نوشته شده در 87/03/28ساعت 15:31 توسط آرام |