تبليغاتX
قــــــلم دونی من ...........
دوباره بازیچه شدم توی تاتر زندگی - تو این نمایشنامه دل شکسته شد به سادگی ...
سلام دوست من دلم نمی خواست همچین به روزی انجام بدم چون دلم دیگه واقعا سوخته میگم و اینو قرار می دم چون همه دوست داشتن ها الکی و مسخره است و راحت از هم جدا شدنی دیگه فهمیدم عشق وجود نداره بازم مرام مرگ دمش گرم که وفاداره و امید وارم یه روز هم عاشق من بشه کاش زود تر باشه ....

دست ِ تو ، تو دست ِ من بود ..
دلت اما جای دیگه ..
تو خودت خبر نداری ..
اما چشمات اینو میگه ..
مدتی بود حس می کردم ..
که دلت یه جا اسیره ..
پشت ِ پا زدی به بختت ..
کی واست جز من می میره ..


 

لينك ثابت نوشته شده در 87/08/17ساعت 18:23 توسط آرام |

 

ایستاده ام
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...
ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش!

 

لينك ثابت نوشته شده در 87/08/15ساعت 2:42 توسط آرام |

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

لينك ثابت نوشته شده در 87/08/14ساعت 13:9 توسط آرام |

 

بی تو , مهتاب شبی , باز از اّن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم , خیره بدنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم اّن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم ,گل یاد تو, درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم اّمد که شبی باهم از اّن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در اّن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب اّن جوی نشستیم
تو, همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه , محو تماشای نگاهت
اّسمان صاف و شب اّرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فر ریخته در اّب
شاخه دست بر اّورده به مهتاب
شب و صحرا و گل وسنگ
همه دل داده به اّواز شباهنگ
یادم اّید : تو به من گفتی
از این عشق حذر کن ))
لحظه ای چند بر این اّب نظر کن
اّب ,اّیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت باد گران است
تا فراموش کنی ,چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم :((حذر از عشق ! ندانم
سفر از پیش تو, هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول , که دل من بتمنای تو پرزد
چون کبوتر, لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی , من نه رمیدم , نه گسستم
باز گفتم که :(( تو صیادی و من اهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم , نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ,ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لغزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم , نرمیدم
رفت در ظلمت غم ,ان شب و شبهای دگر هم
,نه گرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم
نه کنی دیگر از ان کوچه گذر هم
بی تو ,اما, به چه حالی من از ان کوچه گذشتم

 

لينك ثابت نوشته شده در 87/07/24ساعت 12:47 توسط آرام |

  سلام به همه ی عزیزانی که به بلاگ قلمدونی آرام من سر میزنن و حرفای دلشونو اینجا اینقدر دلنشین به یادگار می گذارن .میدانم در حرفای من به اندازه ی حرفای آرام جان ناگفته ها زیاد نیست ولی همیشه میخوام که آرام باشه چون وجودش مایه ی زندگی بوده واسه من تا همین لحظه و از مدیریت بلاگ قلمدونی من نهایت سپاس را به جا می آورم که به من اجازه ی ابراز وجود داد ...

                                                                                    مدیریت بلاگ چشمهای بارانی

بی وفا عشق من به خدا اشک من

می مونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتیو بعد تو چه زجری کشیدم

 هنوز تار موتو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام  باز چکید اشک من

خداحافظ عشق من خداحافظ عشق من

حالا که نموندی بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی

 حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی  

سخته باورش ولی خداحافظ عشق من

سخته گفتنش ولی خداحافظ عشق من

                                    

لينك ثابت نوشته شده در 87/01/15ساعت 12:53 توسط آرام |

سلام دوستان و همراهان عزیز من ...

معذرت می خوام که نظزات شما رو به کاملی جواب بدم چون واقعه بدی برای من اتفاق افتاده که امید وارم بتونم در خودم دفنش کنم ولی اگر نشه باید با کمال عذر خواهی من هم برم.

آره دوست عزیز من اردلان که تا حالا با مشکلاتش تونسته بود دست و پنجه نرم کنه ، دیگه به آخر خط رسید و این جسارت رو پیدا کرد که کار خودش رو تموم کنه و به دفتر زندگیش پایان بده .

امید وارم من هم مثل اون یه روزی ایم جسارت و اقتدار رو پیدا کنم تا بتونم خدمو راحت کنم . برام دعا کنید تا من هم این جسارت رو به دست بیارم.

تکه شعری که در ادامه هست تقدیم می کنم به اردلان ...

 

عاشق منم ، صاحب دل منم

اگه من منم ، عاشق تو قصه ها منم

اگه نیازم نزار ببازم

بزار تو دلت خونه عشق و بسازم

این بود عشق من

پس چرا تشنم

بودی تو بهشتم ، تو هم فرشتم

روی کف دستم با خون نوشتم

که تویی و می مونی تنها عشقم

پس چرا بهم نگفتی یک کلام

که من تو رو دوست دارم اردلان

بی تو نمی تونم باشم در امان

یقینا اردلان مردست از الان

دیگه رفتم بستم حالا شدم خسته

کسیکه بی تو الان تنها نشسته

می تونی صدام کنی عاشق دل شکسته

آروم آروم با خاطرت چشام می شه بسته

 

 

امید وارم روحش شاد باشه

لينك ثابت نوشته شده در 86/12/07ساعت 13:21 توسط آرام |

وقتي بارون چشات ميگه وقت رفتنه
وقت حكومت غمو ، حضور گريه منه
سكوت گريه نگام ، هنوز به ياد شب
عشقت تو قلب و دلم ،داغه و گرمه مث تب
تو اين سكوت بی صدا ، بازم دلم از تو رميد
خسته و دل شكسته ام ، خالی ام از عشق و اميد
اين گريه هميشگی ، مونده تو شبهای من
تو اين روزهای بی وفا ، عشق رو تو دادی ياد من
اين قلب خسته و نگام ، آخر بی نشونيه
ياد نگاه آخرت ، تا ته خط موندنيه
صدای آخرين من ،تا تو نيای در نمي ياد
تك تك لحظه های من ، فقط تو رو ازم مي خواد
لينك ثابت نوشته شده در 86/11/01ساعت 14:17 توسط آرام |

سلام متشکرم از همه دوستان و عزیزانی که به کلبه حقیرانه من لطف زیادی دارند و منت سر من قرار می دهید و تشریف می آورین این شعر ناب از طرف یکی از مدیران وبلاگ دیگر تقدیم شده به وبلاگ قلمدونی که من هم برای نمایش همه عزیزان جای شعری که قرار بود امروز قرار دهم جایگزین می کنم تا دوست من بدونه برای شعرش ارزش خاصی قائل هستم.

 

با تشکر از همه شما دوستان ...

 

قلم آغاز راهي بس غريب است
قلمدان خواستگاهي دلفريب است

قلم ياريگر دل هاي پاك است
سفير عاشقان سينه چاك است

قلم آواز درد و ساز شاديست
قلمدان بهر دلبازان مناديست

ندايي كز خروش عشق و مهراست
پيامش دردل وجان همچوسحراست

قلم پيوند دلها از ازل بود
اميد عاشقان تنها غزل بود

غزل ها حافظان عشق نابند
قلم ها خالق سرّ شبابند

قلم تقسيم احساسي خداييست
قلمدان دشمن قهر و جداييست

قلم ليلي و مجنون آفرين است
پديدارنده ء عرفان و دين است

قلم اسباب تبليغ نبي بود
سفير روشن ذكرعلي بود

قلم امواج درياي خيال است
قلمدان قايقي ازجنس حال است

در اين قايق اگر ياران نشينند
شكوه سبز ساحل را ببينند

"صلا"مديون چشمان شما باد
اگر او را ز الطافت كني شاد.


تقدیم به وبلاگ قلمدونی

لينك ثابت نوشته شده در 86/10/24ساعت 13:56 توسط آرام |

سلام عزیزان من این دفه بجای قلم خودم یه شعر ناز از استادم قیصر امین پور قرار می دهم که هم حق استادی به گردن من دارن هم غم فراغش حال منو گرفت ...

بوی بهار می شنوم از صدای تو

نازکتر از گل است،گل گونه های تو

                                               ای در طنین تو آهنگ قلب من

                                               ای بوی گل نفس آشنای تو

ای صورت تو آیه و آیینه خدا

حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

                                              صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

                                              آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

                                              چیزی عزیز تر زتمام دلم نبود

                                              ای پاره دلم،که بریزیم به پای تو

امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

فردا عصای خستگی ام شانه های تو

                                              در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

                                              چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

آواز آسمانیشان لای لای تو

                                             بگذار با تو عالم خود را عوض کنم

                                             یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

این حال و عالمی که تو داری برای من

دار و ندا رو جان و دل من برای تو

                                           ای دل،به جان تو ! دل و جانم از آن توست

                                           ای درد تو به جان من،ای من فدای تو !!!

لينك ثابت نوشته شده در 86/08/16ساعت 16:43 توسط آرام |