سلام به همه عزیزانی که همراه من هستن و نمی زارن که تنها بمونم این شعر یک کاره که خیلی دوستش امید وارم شما هم خوشتون بیاد و بعضی دوستان که از نظر مذهبی قوی هستن به من خرده نگیرن چون فقط حرف دل هستش ...
تاپ تاپ خمیر
دست بابا نون نداره
خانوم بهار، این روزا بارون نداره
تاپ تاپ خمیر دست کیه بالای دست
دست خدا یا هرکی هست
بدجوری پشت خسته ما رو شکست
تا کی باید بعضی ها توی درسمون
بابا رو بنا بنویسن
نونی که آجر شده رو تو دست بابا بنویسن
دست کیه بالای دست
دست کیه رو پشتمون
دست کیه که کشتمون
آی آدما که قدتون سر کشیده به آسمون
بسه دیگه پاهاتونو بر دارین از رو پشتمون
دوستان و همراهان عزیز من متشکرم از نظرات گرم و صمیمانه شما دوستان ولی یکی از دوستان من کمی کم لطفی در حق این حقیر کرد که سعی می کنم یک جوابیه برای ایشون قرار بدم نه اینکه چیزی به ایشون بگم و از ایشون خرده به دل گرفته باشم در صنعت تایپ در بعضی موارد اشکالات املایی پیش میاد ولی خواستم به ایشون بگم که منو عفو کنن...
وقتی که غزل تمام من را فهمید
ناپختگی کلام من را فهمید
آنقدر به زخمهای من خنجر زد
تا چاره التیام من را فهمید
آمد و در اولین نگاه گرمش
پرشور ترین سلام من را فهمید
از وسعت درد سوختم ، آب شدم
روزی که خیال خام من را فهمید
یک بغض ترک خورده و من چشم به راه
آمد غزل و تمام من را فهمید
آرش کمانگیر !
آخرین تیرت را
به سوی کدامین سرزمین نشانه گرفته ای ؟
قلب مرا مرز بندی نکن
بگذار
تا بی نهایت
عاشقت باشم
آی !
آرش کمانگیر ...
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم
صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد
امروز کودکی را دیدم سرگرم به جان دادن آدم برفی
او شال نداشت نه ولی دستش را آهسته آویخت بر گردن آدم برفی
او دکمه چشمان سیاهش را می دوخت بر پیراهن آدم برفی
صبح شد کودک برداشت آهسته سر از دامن آدم برفی
هی برف بر آفتاب می زد و می گفت برو دور شو دشمن آدم برفی ...
تو اشرف مخلوقات عالم نمی شدی
شر بودی برای خدا دردسر اگر
حوا اگر نبود از سر او کم نمی شدی
حوا تو هم بدان که اگر آدمی نبود
مریم سمیه هاجر و زهرا نمی شدی
وبه مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی شدنش می ارزد
گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم
سبر این کرم به ریبا شدنش می ارزد
های بیهوده پرستان بدنم مال شما
زخم های شب عریان تنم مال شما
متراشید سر انگشت تحریر به تیـــــغ
یوسف گم شده در پیرهنم مال شما
روح نا رفته چرا گور مرا می کارید
بگذارید بمیرم کفنم مال شمــــــا
لگد از روی گلویم به خدا بردارید
آخرین چادر گل دار زنم مال شما
دهنم را پر خاکسترو خاشاک کنید
مگذارید بگویم دهنم مال شــــــــما
با خودم در این زندان
گاه زنجیر می شوم بانو
که برای شما نه حتی برای خودم دست و پاگیر می شوم بانو
گرچه جو گندمی است موهایم
شغلم ای خوب آسیابان نیست
دارم از دست می روم دارم
کمکمک پیر می شوم بانو
سفره ای باز کرده ام از خویش
آنقدر خورده ام خودم را که کمکمک فکر می کنم دارم از خودم سیر می شوم بانو